|
فرشته ها – دبي فورد در بطن هر انسان فرشتگان خوبي وجود دارند كه آرزوي زاده شدن دارند
اراده – لارونس مردم با اراده از مشكلات استقبال ميكنند، چون مبارزه با مشكلات براي آنها شيرين است.
بهترينها – رابرت جي لماسدن بهترين چيزها زماني به وقوع مي پيوندد كه انتظارش را نداري.
معني عشق – كتي كالر دميلر معني عشق زل زدن به يكديگر نيست، بلكه نگاه كردن هر دو طرف در يك جهت است.
كم كم غروب ماه خدا ديده ميشود. صد حيف از اين بساط كه برچيده ميشود. در اين بهار رحمت و غفران مغفرت خوشبخت آن كسيست كه بخشيده ميشود.
لوييز زني بود كه با لباس هاي كهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد.او به نرمي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي تواند كار كند و شش بچه شان گرسنه مانده اند. صاحب مغازه با بي اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست تا او را بيرون كند.زن نيازمند در حالي كه اصرار مي كرد گفت:آقا شما را به خدا به محض اين كه بتوانم پولتان را مي آورم. فروشنده گفت:نسيه نمي دهيم. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفتگوي آن دو را مي شنويد به مغازه دار گفت:ببين خانوم چه مي خواهد پولش را من مي دهم.صاحب مغازه كه بهش برخورده بود گفت:خودم مي دهم.ليست خريدت كجاست خانوم؟ آن را بگذار روي ترازو به اندازه ي وزنش هرچه خواستي ببر. لوييز با خجالت يك لحظه مكث كرد از كيفش تكه كاغذي در آورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ي ترازو گذاشت.همه با تعجب ديدند كفه ي ترازو پايين رفت فروشنده با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ي ديگر ترازو نمود آنقدر چيز گذاشت تا كفه ها برابر شدند در اين موقع خواروبار فروش با تعجب و دلخوري تكه كاغذ رو برداشت تا ببيند روي آن چه نوشته شده. كاغذ لست خريد نبود دعاي زن بود كه نوشته شده بود:اي خداي عزيزم تو از نياز من باخبري خودت آن را برآورده كن مشتري يك اسكناس۵۰ دلاري به مغازه دار داد و گفت:تا آخرين پني اش حلالت باشد. آري فقط اوست كه مي داند وزن دعاي خالص و پاك چقدر است.دعا بهترين هديه است كه مي توان به هركس دادو پاداش بسيار برد.
قطار می رود
پسر کوچکی وارد داروخانه شد،کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد." پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول
روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. بارها گل برايت فرستادم، گلهاي زيبا از همه رنگ، کلامي نگفتي. بهترين هدايا را به تو دادم، نفهميدي. ميخواستم برايم بگويي. آخر تو بندهْ من بودي و چارهاي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.
گر خود بتي ببيني، مشغول كار او شو هرقبله اي كه بيني، بهتر زخود پرستي
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هركه گويد: دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد، دل تو خبر ندارد
آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه ميشوي هديه توست به خداوند پس بي نظير باش چون بي نظير آفريده شده اي
آنچه كرم ابريشم تا پايان دنيا مي پندارد در نظر پروانه آغاز زندگيست
گاهي آنقدر غرق در آرزوهايت هستي كه فراموش مي كني آرزوي كسي هستي
کنم هر دم دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته میگویم: الهی بی اثر باشد
میان آدمیان چیزی نیست جز دیوار هایی که خود ساخته اند
گلها جواب زمينند به سلام آفتاب... بهار باش تا بروياني
به سوی ساحل دریای زندگی قدم می زدم.در همه جا دو رد پا بود.جای پای من و خدا. به سخت ترین لحظات زندگی رسیدم. فقط یک جای پا دیدم. گفتم:خدایا! تو در سخت ترین لحظات زندگی، مرا رها می کنی؟ ندا آمد: این جای پای من است که تو را به دوش می کشم...
بيا براي بهبود شرايط زندگي چند قدم برداريم . . . يك، دو، سه... . . . هشت، نه، ده چقدر مهربانتر شده اي، حالا كه از هم بيست قدم دوريم
از نردبان بالا رفتم بالا بالاتر... خواستم دستهاي خدا را بگيرم خدا نبود... پايين را نگاه كردم... خدا پايين ايستاده بود و نردبان را محكم گرفته بود تا من نيفتم زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
|
About![]()
برايم دعا كن
Home
|