|
زندگی پیری و جوانی نیست عمر مفید و غیر مفید است.
آن روز که همه دنبال چشمان زیبا هستند
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند
گویند آن سوی ناکامی ها همیشه خدایی هست
یک نفر دنبال خدا می گشت،شنیده بود که خدا آن بالاست و عمری دیده بود که دستها رو به آسمان قد می کشد.پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت، ابرها را کنار می زد،چادر شب آسمان را می تکاند ،ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر ورو
حرفهايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود، نميگوييم
و تو كيستي؟
سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر و مادرش فهميد برادر كوچكش سخت مريض است و پولي هم براي مداواي آن ندارند. پدر به تازگي كارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادرش را بدهد. سارا شنيد كه پدر آهسته به مادر گفت كه فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد، سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از زير تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك را شكست، سكه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد.فقط 5 دلار...! بعد آهسته از در عقبي خارج شد و چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا داروساز به او توجه كند ولي داروساز سرش به مشتريان گرم بود. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سكه را محكم روي شيشه ريخت دارو ساز جا خورد و گفت: چه مي خواهي؟ دخترك جواب داد : برادرم سخت مريض است و مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟ داروساز با تعجب پرسيد: چي بخري عزيزم؟!!!!! دخترك توضيح داد كه چيزي در سر برادر كوچكش رفته و پدرش مي گويد فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد و من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم. دخترك با چشماني اشكبار گفت: شما رو به خدا برادرم خيلي مريض است و پدرم پول ندارد و اين همه پول من است. من از كجا مي توانم معجزه بخرم؟ مردي كه گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترك پرسيد: چقدر پول داري؟ دخترك پولها را كف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندي زد و گفت: آه چه جالب، فكر مي كنم اين پول براي خريد معجزه كافي باشه. به آرامي دست او را گرفت و گفت: من ميخوام برادر و والدينت رو ببينم و فكر كنم معجزه برادرت پيش من باشه. آن مرد دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيكاگو بود. فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت انجام شد و پسرك از مرگ نجات يافت. پس از جراحي پدر نزد دكتر رفت و گفت: از شما متشكريم، نجات پسرم يك معجزه واقعي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد بپردازم؟ دكتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار....
اگر می خواهی ارزشت را نزد خدا بدانی، ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.
در نهان ، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند ، و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.
اساسا خوشبختي فرزند نامشروع حماقت است
وجدان، صداي خداوند است.
تصمیم خداوند، از درك ما خارج است اما هميشه به سود ماست.
در بین تمامی مردم، تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي كنند كه به اندازه كافي عاقلند
علف هرزه چیست؟ گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند،اما قلبش سیاه می شود
چه کسی می داند که تو درپیله ی خود تنهایی تو به اندازه پروانه شدن زیبایی
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز " |
About![]()
برايم دعا كن
Home
|