تبليغاتX
بهترین حرفها

بهترین حرفها

من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!
میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم  تا تو به گناه نیفتی،
قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند،
دردم می آید که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.

دردم می آید 

از این همه بی کسی دردم می آید

***روز زن خجسته***

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:3 توسط م و ب| |

 

هزار کاکُلي شاد در چشمانِ توست...
 هزار قناري خاموش در گلوي من....
 
عشق را
 اي کاش زبانِ سخن بود........

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:59 توسط م و ب| |


یاد دارم در غروبی  سرد سرد    
می گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد :  کهنه قالی میخرم       
کوزه   و  ظرف  سفالی  میخرم
گر نداری ، هرچه داری می خرم

اشک  در چشمان بابا  حلقه بست      
عاقبت    آهی   و   بغضش   هم  شکست

اول ماه است و نان در خانه نیست    
ای خدا !  شکرت  ولی این زندگی است !!؟

بوی  نان  تازه  هوشش  برده بود  
اتفاقا    مادرم   هم   روزه   بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید     
گفت : آقا ! سفره خالی میخرید؟


 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 1:11 توسط م و ب| |

 

من اينجا بس دلم تنگ است...
و هر سازي كه مي بينم
 بد آهنگ است


 بيا ره توشه برداريم
 قدم در راه بي برگشت بگذاريم
 ببينيم آسمان هرجا آيا همين رنگ است؟

 من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم...
 ز سيلي زن، ز سيلي خور
 وزين تصوير بر ديوار ترسانم

بيا اي خسته خاطر دوست !
اي مانند من دلكنده و غمگين!

 بيا ره توشه برداريم
 قدم در راه بي فرجام بگذاریم...

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 1:14 توسط م و ب| |

 

?where is the who links the earth to sky

کجاست آنکه سبب اتصال زمین و آسمان است؟

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:52 توسط م و ب| |

 

"من تو را گرفتم از تو...

 و سپردمت به من...

و خویش را وا میگذارم به او ...

و اینگونه خواهم زیست ....تا ابد...."

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 1:21 توسط م و ب| |

بـــه شـــوق  دیــــدارت ..
 
چـــه آب و جـــارویی راه انـــداخــتــه انـــد !
 
چــشـــمـــهـــا و مــــژه هــــایـــم ...

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 23:51 توسط م و ب| |

 

در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد

در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است....

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 17:2 توسط م و ب| |

 

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد .... 

خویشاوندان ثروتمندش در عزایش گوسفندها سربریدند!!!

 

 


 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 16:49 توسط م و ب| |

شیخی به زنی فاحشه گفتا، مستی

هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفت شیخا هر آنچه گویی هستم

آیا تو چنان که مینمایی هستی؟!!


 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 16:37 توسط م و ب| |

 

درد من حصار برکه نیست ...

درد من زیستن با ماهیانی است که هنوز فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 15:50 توسط م و ب| |

 

 

زندگي

                 برگ بودن در مسير باد نيست 

 امتحان ريشه هاست

ريشه هم هرگز اسير باد نيست

                                      زندگي چون پيچکيست

انتهايش می رسد پيش خدا......

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 1:38 توسط م و ب| |

 

کــاش مَن دیگــَری بودمــــ...

مــی نشستمــ روبِـروی خـودَمـــ

ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَمـــ تــا ببینَمـــ

حـَرفـــ حسابَمــــ " چیستــــ؟؟؟

 


 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 0:31 توسط م و ب| |

 

«و لسوف یعطیک ربک فترضی»

 «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی»

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 1:4 توسط م و ب| |

 

 

آدما همه چیز رو آماده تهیه می کنند
اما چون در دکان ها دوست معامله نمی شود
بی دوست مانده اند و تنها...

 

شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...
روباه گفت: من روباه هستم.
شازده کوچولو به او تکليف کرد که بيا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...
روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.
شازده کوچولو آهی کشيد و گفت: ببخش!
اما پس از کمی تامل باز گفت:
- "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: تو اهل اينجا نيستی. پی چه می‌گردی؟
شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: آدمها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. اين کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می‌دهند و تنها فايده‌شان همين است. تو پی مرغ می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی "اهلی کردن" يعنی چه؟
روباه گفت: "اهلی کردن" چيز بسيار فراموش شده‌ای است، يعنی "علاقه ايجاد کردن..."
- علاقه ايجاد کردن؟
روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسربچه‌ای بيش نيستی. مثل صدها هزار پسربچه ديگر، و من نيازی به تو ندارم. تو هم نيازی به من نداری. من نيز برای تو روباهی هستم شبيه به صدها هزار روباه ديگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی، هر دو بهم نيازمند خواهيم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنيا يگانه خواهم بود...

در زمین فقط چیزهایی را که اهلی کنی می توانی بشناسی
 آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند... 

 آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند، اما تو نباید فراموش کنی
 تو مسئول همیشگی آن می شوی که اهلیش کرده ای.


ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کردی...

 

(قسمت هایی از کتاب شازده کوچولو)

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 2:20 توسط م و ب| |

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند           آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی       به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو راعاشق کرد     شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است      فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست  تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه که یادت دادیم        پرزدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان                    به خدا آخر دنیاست بخند....


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 1:53 توسط م و ب| |

 

ســــــــــرد است
اما ســــرمــــا نـــمــیــخــورم

تــــو نـــگـــران نـــبـــاش...
کــــلاهـــی کــه ســـرم گـــذاشــتــی
تــا گـــردنـــم را گـــرفـــتــه اســت ...

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط م و ب| |

 

زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند.  آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 22:55 توسط م و ب| |

 

و چه دلنشین است لحظات با تو بودن... واذا سألک عبادی عنی فإنی قریب...

(بقره/۱۸۶)

 

نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 3:17 توسط م و ب| |

 

 

نخست...
دير زماني در او نگريستم
چندان كه چون نظر از وي باز گرفتم
در پيرامون من
همه چيزي
... به هيات او در امده بود .


آن گاه دانستم كه مرا ديگر
از او
گريز نيست.

(شاملو)

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 4:48 توسط م و ب| |

Design By : Night Melody